تفکر سیستمی

ابرها روی هم انباشته می شوند، آسمان رو به تاریکی می گراید، برگ ها به سمت بالا پیچ و تاپ میخورند و ما می فهمیم که باران خواهد آمد…

ما همچنین می دانیم که پس از یک توفان نزولات جوی کیلومترها دورتر به آبهای جاری روس سطح زمین افزوده خواهند شد و آسمان تا فردا رفته رفته صاف می شود. تمام این رویدادها از نظر زمان و مکان دور هستند، اما با وجود این در داخل یک الگوی واحد تماماَ به هم متصل می باشند. هر یک بر بقیه تاثیری دارد، تاثیری که معمولاَ از دید مخفی می ماند.

شما می توانید تنها با تعمق درباره کل این الگو به سیستم باران کاملاَ پی ببرید. نه ففط هر یک از اجزای آن.

کسب و کار و دیگر امور انسانی نیز سیستم هستند.

این سیستم ها چنان با تاروپودهایی نامرئی از اقدامات مرتبط در هم تنیده شده اند که غالباَ سالها طول می کشد تا به طور کامل تاثیر عظیم شان را بر یکدیگر برجای بگذارند.  از آنجا که ما خود جزیی از آن تاروپود هستیم دیدن کل الگوی تغییر دوبرابر دشوارتر می شود. در عوض، ما گرایش داریم که بر روی تصاویر ثابتی از اجزای تفکیک شدۀ سیستم متمرکز شویم و از خود بپرسیم که چرا عمیق ترین مسائل ما به نظر نمی رسد که هیچ گاه حل شوند.

تفکر سیستمی یک چارچوب مفهومی، بدنه اصلی دانش و ابزارهایی است که طی ۵۰سال گذشته گسترش یافته است تا الگوهای کامل را روشن تر سازد و به ما کمک کند که ببینیم چگونه آنها را به طور موثر تغییر دهیم.

گرچه ابزارها جدیدند، جهان بینی بنیادی، به شدت شهودی است؛ آزمایشهای انجام شده بر روی کودکان نشان می دهند که آنان تفکر سیستمی را با سرعت بسیار زیاد یاد می گیرند.